Author: ronymil

سوراخ تنگم یهو واساد گفت نهال اوپنی گفتم نه گفت پس زر نزن منم خندیدم نمیشد با شاه کسی مثل مرجان باشه.گذشت دیدم زنگا بیشتر شده بعد ساعت کاری همش رئیسشون بهش زنگ مییزنه.بعد چندروز خودشم ازاین حس باخبر شده بود،یروز زنگ زد بهم و گفت ک دیگه سرکار نمیرم…

Read More

دختره خواست مخالفت کنه که پسری که باهاش بود مانع شد حالا یکی داشت از کون منم که کیرم راست راست بود سریع خودم رو چسبیدم به کابینت. امیر رفت اتاق که لباس عوض کنه. مونا گفت دیدی تونستم . رفت بیرون سریع بکن که دارم میمیرم. امیر اومد .…

Read More

همونجوری میزدم تا ابم اومد منم دویدم سمت دستشویی و حموم و ریختمش اونجا من چند وقته عضو شدم و داستانای توی سایتو میخونم تا رسیدم به خاطرات یک دختر چاق منم به ذهنم رسید خاطره خودمو بنویسمخواهش میکنم کسی نظر نده چون دلیلی نمی بینم بخوام چرت و پرت…

Read More

زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید قسمت قبلگفتم الهه نگفته بودی مشروب میخوریگفت دفعه اولمه دیدم تو گفتی آرومت میکنه خواستم امتحان کنم. مریم واسم جور کرده ولی قرار بود با خودش بخوریم.گفتم سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم هرکاری من میکنم تو هم…

Read More

خانمی بغل دکتر نشسته بود که بعداً فهمیدم دوست دوران دانشگاهش بوده منم اونروز سلام برهمه بر و بچه های ایرونیمن اسمم پویا هستش و بچه جنوبم (خوزستان). این خاطره که براتون میگم یه اتفاقی هستش که تو زندگیم تاثیر داشته و اینو با اجازه و تایید کسی که تو…

Read More

نه این موضوع رو که خودتون گفتین بیخیال شم فعلا سلام بچه هاخاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم، مربوط میشه به حدود سه هفته قبل. البته استارتش از یک سال قبل شروع شد ولی سه هفته قبل کار رو تموم کردم.من اسمم آرمینه، 33 ساله و دارای 1 بچه.…

Read More

رویا نشست روی زمین بین پاهام و شروع کرد به ساک زدن ‫من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،‬ ‫اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و…

Read More

مهرانا عکس میگیره میفهمه و دیگه نمیاد و من دستم بهش نمیرسه …قسمت قبلوارد کلاس شدم رفتم سر جام نشستم.منتظر بودم تا همه بچه ها وارد کلاس بشن. ولی هر چه زمان میگذشت تمایلم برای این کار کمتر میشد تا اینکه به طور کامل به یکباره بی خیال شدم. چون…

Read More

مواقع پایان قد اصرار بر خودنمائی داشت ساکت و خاموش تو آشیانه اش خوابیده این ماجرا مربوط به دوست خواهرم دنیا میشه که فعلا از اون تیکه های محشر آزادشهر مشهد شده.یک روز صبح بد جوری ماشین لازم داشتم و پدر ماشینو خودش لازم داشت و می خواست جائی بره…

Read More